| سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی | دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی | |
| چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو | ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی | |
| زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت | صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی | |
| سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل | شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی | |
| در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست | ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی | |
| اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست | ره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی | |
| آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست | عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی | |
| خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم | کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی | |
| گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق | کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی |
کیش مهر در نگاه حافظ
مهر ۶م, ۱۳۸۹ | نوشتهشده به دست در حافظ و کیش مهر | نقد ها و بررسی ها - (۴ دیدگاه)کیش مهر، از ایران بر آمد و جهان باستان را فراگرفت و نزدیک هزار سال، مردمان از چین تا قلب اروپا پیرو آیین مهر بود.
کیش مهر بر راستی و پیمانداری و دانش و دلاوری استوار بود.
در این آیین ایزدبانوان بسیاری که نماینده ی نیروهای طبیعت بودند نیایش می شدند.
مهریان در ایران به دست پیروان آیین جدید زرتشتی و آیین تازه ی مسیحی در اروپا سرکوب و کشتار شدند.
پیروان مهر تا چندین قرن پس از آن نیز در ایران می زیستند و عرفان ایرانی با این آیین سخت در آمیخت و از آن برآمد.
در این نوشته نخست به کیش مهر و پیوند آن با عرفان و آیین مسیحی نگاهی می اندازیم و سپس به حافظ و نگاه او به آیین مهر خواهم پرداخت. (ادامه…)
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله از این فتنهها که در سرماست
فلک، تقدیر، حکم ازلی، قضا و قدر در شعر حافظ بسامد بالایی دارد. همین امر بسیاری را بر آن داشته است تا به این نتیجه برسند که حافظ برای انسان قدرتی و اختیاری را باور نداشته و سر تسلیم در برابر تقدیر فرود آورده و تدبیر به شمشیر و تقدیر سپرده است. فلک و روزگار و چرخ و سرنوشت در فرهنگ ما جایی مهم دارد: پناهی برای گریز از مسؤولیت.
زبان و ادبیات ما پر است از واژهگان و ترکیبها و شعرها و داستانها در زمینهی وانهادن کار و انداختن بار بر دوش روزگار.
در آن زمانهی جهل و جادو، نفرین و نفرت، دشنام و دشمنی، قدری بازی و جبریگری، اما …
گسترهی اندیشههای حافظ چنین نبوده است. (ادامه…)
ماجراها و مناظره های : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۹ | نوشتهشده به دست در مناطره ها و جدال های عقیدتی - (۱۴۳ دیدگاه)متن مناظره ها توسط اِنی کاظمی مدیر سایت تاریخ ما، سیمین ساق و * دفتر شعر من * برچیده و منتشر شده است.
حافظ :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
از عشق به عشق- بینش حافظ از هنر خود، یوهان کریستوف برگل
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۹ | نوشتهشده به دست در حافظ و عشق | نقد ها و بررسی ها - (یک دیدگاه)شعرای ایران در قرون وسطی درباره خود و پیشه شاعری و مقام هنر در جامعه و رسالت هنر خیلی فکر میکردند و در اشعارشان راجع به این مسائل صریحا یا به اشارت صحبت کرده اند. نویسنده این سطور راجع به این موضوع مکرر تحقیق کرده و چند مقاله منتشر نموده است.
«بینش از خود» به ویژه نزد نظامی جالب توجه است. نظامی در مقدمه نخستین مثنویش «مخزن الاسرار» از خود و شروط هنر و اوصاف شاعر حقیقی، بحث میکند و در طی آثارش به این موضوع برمی گردد. افکاری که این شاعر در ابواب «مقام و مرتبت این نامه»، «در گفتار فضیلت سخن» و «برتری سخن منظوم از منثور» به عبارت درآورده شامل عناصر یک فلسفه زبان و شعر است.
می توان گفت که در زمان حافظ صحبت کردن شاعر از پیشه و هنر خود عادت و عرف بود. حافظ اگرچه از شعرای پیش از خود متأثر شده، بینش او از خود هم یک سیمای خاص خود او دارد. در این مقاله کوتاه کمتر از تأثیر پیشروان بر حافظ و بیشتر از افکار خود حافظ حرف خواهم زد.
بینش حافظ از هنر خود، بویژه در بیت مخلص غزلهای او پیدا میشود، ولی به آنجا محدود نیست. بینش حافظ از هنر خود موضوعی متنوع است و میتوان آن را لااقل از دو جهت ذیل در نظر گرفت:
۱- گفتار حافظ از منابع هنر خود
۲- گفتار حافظ از محبوبیت و تأثیرات هنر خود
اولین منبع هنر حافظ البته عشق است:
- مرا تا عشق تعلیم سخن کرد/ حدیثم نکته هر محفلی بود
- عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش/ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
- یکیست ترکی و تازی درین معامله حافظ/ حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی (ادامه…)
عشق در اشعار حافظ شیرازی
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۹ | نوشتهشده به دست در حافظ و عشق | نقد ها و بررسی ها - (بدون دیدگاه)برگرفته شده از تارنگار: تاریخ, جشنها و زبان پارسی (http://ariapars.persianblog.com)
پیش از هر سخنی باید دانست که سروده های حافظ ، همه سرشار از عشق است! آنگاه که سرراست از شیفتگی خویش سخن می گوید ، پیداست که چه مایه ، توان عشق ورزیدن و بیان کردن این والایی را دارد! و چه آنگاه که بر ریاکارانِ زمانه می تازد ، خوارداشت و نکوهش او از سر عشق است. در پس زبان تند حافظ ، روانی بدخواه و خشمگین نیست. او به نیکی ، این آموزه ی بزرگ را دریافته است که: « با خنده می کُشند نه با خشم! ». حافظ ، آشکارگی روانها را خوش می دارد! او چون آفتاب و باران بر هر کسی می تابد و می بارد. اگر کسی پرورده ی آفتاب و باران نباشد ، این دست نوازش و مهر ، برای او تازیانه ای خواهد شد. گناه از حافظ نیست اگر نوش او برای کسی نیش است. باید در چیستی خویش بیاندیشیم نه در چیستی آنچه که به سوی ما آمده است. اگر ما چنین نبودیم ، چنین چیزهای را فرا نمی خواندیم.
عشق زمینی و فرازمینی
سروده های حافظ را دو پاره کردن و نام « عشق زمینی » و « عشق عرفانی » بر این پاره ها نهادن و پرچین کشیدن میان این دو بخش ، کار درست و برازنده ای نیست. با اینکه سخن حافظ ، گاه به عشق زمینی ، بسیار نزدیک می شود و گاه به عشق عرفانی اما هیچگاه یکسره و بی چون و چرا نمی توان او را از اهل عرفان دانست. و از سویی حافظ را عاشق فلان دختر و یا دختران شیرازی دانستن ، فرو کاستن ارزش هنری اوست. نه اینکه در نهفت عشق جنسی ، گوهری نباشد. سخن این است که حافظ از همین عشق زمینی ، عشقی فرازمینی می آفریند. او به هر چه که دست می زند ، آن چیز را جامه ی والایی و زیبایی می پوشاند. در کلام اوست که چیزی مقدس و شکوهمند می شود. (ادامه…)
